بهترین ترجمهٔ صد سال تنهایی کدومه؟
مقایسهٔ ترجمهٔ بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی؛ با نمونههای فارسی و اسپانیایی، تفاوت ایجاز، روانی نثر و حفظ لحن رئالیسم جادویی مارکز را بررسی میکنیم.

در این مقاله
۲۱ بخش- ترجمهٔ بهمن فرزانه رو بخونم یا کاوه میرعباسی؟
- نثر «صد سال تنهایی» چهجوریه؟
- ۱. از همون جملهٔ اول اختلاف شروع میشه
- بهمن فرزانه
مشاهدهٔ همهٔ بخشهابستن فهرست
- کاوه میرعباسی
- کدوم بهتره؟
- ۲. کشف یخ یا شناخت یخ؟
- بهمن فرزانه
- کاوه میرعباسی
- ۳. توی یه قطار پر از زن، تفاوت خیلی جدیتر میشه
- بهمن فرزانه
- کاوه میرعباسی
- ۴. چرا خیلیها ترجمهٔ فرزانه رو روانتر میدونن؟
- ۵. رئالیسم جادویی؛ مترجم باید چقدر عجیببودن متن رو نگه داره؟
- یه تفاوت مهم دیگه: زبان واسطه یا اسپانیایی؟
- پس بالاخره ترجمهٔ فرزانه بهتره یا میرعباسی؟
- بهمن فرزانه
- کاوه میرعباسی
- اگه فقط بخوایم یکی رو پیشنهاد بدیم، چی؟
- این مقایسه برای یه مترجم چه فایدهای داره؟
- منابع و مطالعهٔ بیشتر
ترجمهٔ بهمن فرزانه رو بخونم یا کاوه میرعباسی؟
اسم بهمن فرزانه سالهاست با این کتاب گره خورده و ترجمهش هنوز یکی از شناختهشدهترین نسخههای فارسیه. از اونطرف، کاوه میرعباسی ترجمهٔ جدیدتری ارائه کرده که مستقیماً از اسپانیایی انجام شده و از نظر سبک هم با ترجمهٔ فرزانه تفاوت محسوسی داره. خود میرعباسی هم در گفتوگویی دربارهٔ این دو ترجمه، این دو کار رو نه بهتر و بدتر، بلکه دو روش متفاوت ترجمه میدونه و به فاصلهٔ چند دهسالهٔ زبان فارسی بین اونها اشاره کرده.
برای اینکه مقایسه فقط سلیقهای نباشه، این بار سراغ چند بخش مشخص از خود متن مارکز میریم و میبینیم هر مترجم دقیقاً چه تصمیمی گرفته. سه نمونهٔ اول رو با متن اصلی اسپانیایی تطبیق میدیم. بعد هم دربارهٔ دو موضوع مهمتر، یعنی روانی نثر و ترجمهٔ رئالیسم جادویی، کمی کلیتر دربارهٔ رویکرد دو مترجم حرف میزنیم.
نثر «صد سال تنهایی» چهجوریه؟
نثر مارکز یه ویژگی مهم داره: اتفاقهای عجیب رو خیلی وقتها با همون لحنی تعریف میکنه که اتفاقهای کاملاً عادی رو. ممکنه کسی به آسمون بره، مردهها برگردن یا اتفاقی کاملاً غیرممکن وسط زندگی روزمره رخ بده، ولی راوی معمولاً نمیایسته تا به خواننده توضیح بده که «الان یه اتفاق جادویی افتاد». همین خونسردی یکی از چیزهاییه که رئالیسم جادویی مارکز رو میسازه. از اونطرف، جملههاش هم همیشه کوتاه و ساده نیستن. خیلی جاها جملهها طولانی، پرجزئیات و ریتمدارن. بنابراین مترجم باید بین چند چیز تعادل برقرار کنه: دقت، روانی، ریتم و لحن.
و دقیقاً همینجاست که ترجمهٔ فرزانه و میرعباسی رویکردهای متفاوتی دارن.
۱. از همون جملهٔ اول اختلاف شروع میشه
جملهٔ اول صد سال تنهایی یکی از معروفترین شروعهای تاریخ رمانه. مارکز نوشته:
“Muchos años después, frente al pelotón de fusilamiento…”
یعنی در بخش موردبحث، عبارت کلیدی frente al pelotón de fusilamiento رو داریم، در معنای مقابل جوخهٔ آتش/اعدام. متن اصلی بدون توضیح اضافه مستقیماً همین رو به تصویر میکشه.
بهمن فرزانه
«سالهای سال بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود...»
کاوه میرعباسی
«خیلی سال بعد، جلوی جوخهٔ آتش، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا...»
اینجا تفاوت خیلی روشنه.
فرزانه pelotón de fusilamiento رو باز کرده و توضیح داده:
«سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند»
میرعباسی عبارت رو فشرده نگه داشته:
«جوخهٔ آتش»
خود میرعباسی هم بعدها دقیقاً به همین قسمت اشاره کرده و گفته از نظرش توی ترجمهٔ فرزانه ایجاز متن اصلی از بین رفته.
کدوم بهتره؟
اگه فقط همین عبارت رو با متن اسپانیایی مقایسه کنیم، انتخاب میرعباسی به ساختار اصلی نزدیکتره. مارکز توضیح نمیده جوخهٔ آتش چیه، بلکه فرض میکنه خواننده این تصویر رو میفهمه و سریع میره سراغ ادامهٔ جمله. فرزانه در عوض جمله رو برای خواننده فارسی توضیحیتر کرده. این کار لزوماً باعث نمیشه جمله بدتر خونده بشه، ولی یه تصمیم مهمه: فرزانه کمی بیشتر برای خواننده توضیح میده، میرعباسی بیشتر ایجاز نویسنده رو نگه میداره.
۲. کشف یخ یا شناخت یخ؟
همون جملهٔ معروف ادامه پیدا میکنه:
“…su padre lo llevó a conocer el hielo.”
فعل مهم اینجا conocerه. این فعل در اسپانیایی میتونه معنای شناختن، آشناشدن یا برای اولین بار با چیزی مواجهشدن داشته باشه. متن اصلی نمیگه پدرش یخ رو «کشف کرد»، بلکه میگه پسر رو برد تا با یخ آشنا بشه/اون رو بشناسه. حالا دو ترجمه رو ببینیم.
بهمن فرزانه
«پدرش او را به کشف یخ برده بود.»
کاوه میرعباسی
«پدرش او را برد تا یخ را بشناسد.»
اینجا اختلاف از قبلی هم جالبتره. کشف یخ یه تصویر خیلی طبیعی و ماندگار توی فارسی ساخته، اونقدر که خیلی از خوانندهها احتمالاً همین عبارت رو از حفظن. ولی کشف و conocer دقیقاً یه چیز نیستن. در کشف یخ انگار خود یخ برای اولین بار کشف میشه. اما در متن مارکز، مسئله بیشتر اینه که آئورلیانو برای اولین بار با یخ مواجه میشه. برای همین از نظر معنای فعل اصلی، انتخاب میرعباسی یعنی یخ را بشناسد مستقیمتر به conocer وصله. دربارهٔ همین تفاوت هم در مقایسههای منتشرشدهٔ این دو ترجمه بحث شده.
ولی اینجا یه نکتهٔ جالب داریم: دقیقتر بودن الزاماً به معنی خوشآهنگتر بودن نیست. کشف یخ ترکیب خیلی خوشنشینی توی فارسیه. یخ را بشناسد از نظر معنایی دقیقتره، ولی ممکنه برای بعضی خوانندهها کمی غریبتر به گوش برسه. و این دقیقاً یکی از دعواهای همیشگی ترجمهست: دقت بیشتر یا فارسی طبیعیتر؟
۳. توی یه قطار پر از زن، تفاوت خیلی جدیتر میشه
حالا از جملهٔ اول فاصله بگیریم و بریم سراغ یه بخش خیلی متفاوت از رمان. مارکز دربارهٔ تغییرات ماکوندو مینویسه:
“…un miércoles de gloria llevaron un tren cargado de putas inverosímiles, hembras babilónicas…”
عبارت خیلی تند و تصویریه. putas inverosímiles رو تقریباً میشه روسپیهای باورنکردنی/غیرقابلتصور در نظر گرفت و بعد هم مارکز از hembras babilónicas حرف میزنه، تعبیری عامدانه اغراقآمیز و تصویری. حالا ببینیم دو مترجم چیکار کردن.
بهمن فرزانه
«در چهارشنبه روزِ پر افتخاری، یک قطار پر از فاحشه به آنجا آوردند.»
و در ادامه، ویژگیهای این زنها رو با توضیح نسبتاً مفصل شرح میده.
کاوه میرعباسی
«یک چهارشنبه باشکوه و پرافتخار یک قطار پر از روسپیهای تصورناپذیر به آنجا آوردند.»
و بلافاصله سراغ تعبیر:
«مادینههایی که قطعاً نسبتشان به بابل میرسید...»
میره. متن دو ترجمه در منبع مقایسهای کنار هم منتشر شده.
اینجا دیگه اختلاف فقط یه کلمه نیست. میرعباسی تصورناپذیر رو نگه داشته که به inverosímiles نزدیکه. فرزانه در عبارتی که نقل شده، فقط فاحشه آورده و اون صفت رو در همین نقطه بازتاب نداده. از اونطرف، فرزانه در ادامه خیلی از تعبیرها رو توضیحیتر و فارسیتر میکنه، مثلاً عملکردهای مختلف زنها رو روشن و مستقیم شرح میده. میرعباسی بیشتر تلاش میکنه عجیببودن و اغراق خود عبارتهای مارکز رو نگه داره: روسپیهای تصورناپذیر مادینههایی که... نسبتشان به بابل میرسید نتیجه اینه که نثر میرعباسی در این قسمت ممکنه کمی عجیبتر و حتی سنگینتر به نظر برسه، ولی بیشتر سعی کرده تصویر عجیب خود مارکز رو منتقل کنه. فرزانه در عوض متن رو برای فارسیزبان هموارتر میکنه.
و این الگو رو کموبیش توی جاهای دیگه هم میشه دید.
۴. چرا خیلیها ترجمهٔ فرزانه رو روانتر میدونن؟
اینجا دیگه نمیخوایم یه جملهٔ مشخص رو شاهد بیاریم. مسئله کلیتره. یکی از ویژگیهایی که تقریباً همیشه دربارهٔ ترجمهٔ فرزانه گفته میشه روانی نثرشه. حتی مقالهای در فصلنامهٔ مترجم که دو ترجمهٔ فرزانه و میرعباسی رو از منظر سبک بررسی کرده، از همین نقطه شروع میکنه: ترجمهٔ فرزانه اونقدر روانه که این سؤال پیش میاد که آیا مترجم برای رسیدن به این روانی، در انتخاب واژه، تعبیر و ساختار نحوی آزادی بیشتری به خودش داده یا نه.
و جواب کوتاه اینه: بله، در بعضی جاها فرزانه آزادتر عمل میکنه. این آزادی یه مزیت بزرگ داره: متن خیلی راحت خونده میشه. جملههای طولانی مارکز کمتر بوی ترجمه میدن و فارسی فرزانه معمولاً نرمتر پیش میره.
ولی همین ویژگی یه هزینه هم داره: هرجا مترجم ساختار، تعبیر یا تصویر نویسنده رو برای رسیدن به فارسی روانتر تغییر میده، ممکنه کمی از سبک متن اصلی فاصله بگیره.
میرعباسی معمولاً در جهت مخالف حرکت میکنه. نثرش گاهی برای خواننده سختتر یا نامأنوستره، ولی تلاش بیشتری میکنه بعضی ویژگیهای ساختاری و واژگانی متن اصلی رو حفظ کنه. خود میرعباسی هم دربارهٔ تفاوت دو ترجمه گفته اینها اساساً دو سبک ترجمهٔ متفاوتن و نباید تفاوت زبان فارسی در فاصلهٔ چند دههای بین دو ترجمه رو نادیده گرفت.
پس اینجا جواب کدوم مترجم بهتره؟ خیلی ساده نیست. یه سؤال دقیقتر اینه: چه میزان از آزادی مترجم رو ترجیح میدید؟
۵. رئالیسم جادویی؛ مترجم باید چقدر عجیببودن متن رو نگه داره؟
صد سال تنهایی فقط یه داستان خانوادگی نیست. مارکز دائماً واقعیت و امر ناممکن رو کنار هم میذاره، بدون اینکه بینشون مرز واضحی بکشه. این یه چالش جدی برای مترجمه. چون وقتی عبارت یا تصویری در فارسی عجیب به نظر میرسه، مترجم وسوسه میشه اون رو: روانتر کنه، توضیح بده، یا به یه تصویر آشناتر برای فارسیزبان تبدیل کنه.
ولی گاهی همون غریببودن بخشی از سبک مارکزه. اینجاست که تفاوت رویکرد فرزانه و میرعباسی دوباره خودش رو نشون میده. فرزانه معمولاً ترجیح میده فارسی نهایی خیلی راحت و طبیعی پیش بره. میرعباسی در جاهای بیشتری حاضر میشه مقداری از غریببودن عبارت رو نگه داره، حتی اگه جمله کمی کمتر به گوش فارسیزبان آشنا برسه.
این تفاوت رو نباید خیلی ساده به وفادار و غیروفادار تقلیل بدیم. ترجمهٔ ادبی همیشه یه جور معاملهست: یه چیزی رو نگه میداری و احتمالاً یه چیز دیگه رو کمی از دست میدی. فرزانه در خیلی جاها روانی و اثرگذاری فارسی رو در اولویت میذاره. میرعباسی بیشتر سعی میکنه خواننده رو به شکل و انتخابهای خود متن اصلی نزدیک نگه داره.
یه تفاوت مهم دیگه: زبان واسطه یا اسپانیایی؟
این نکته رو هم نمیشه نادیده گرفت. ترجمهٔ میرعباسی مستقیماً از اسپانیایی انجام شده. ترجمهٔ مشهور فرزانه مستقیماً از متن اسپانیایی انجام نشده و از زبان واسطه به فارسی رسیده. طبیعتاً ترجمه از زبان اصلی یه مزیت مهمه: مترجم میتونه مستقیماً با انتخاب واژه، نحو، ابهام و لحن نویسنده درگیر بشه.
ولی این هم بهتنهایی تضمین نمیکنه نتیجهٔ نهایی حتماً بهتر باشه. یه مترجم میتونه از زبان واسطه استفاده کنه و فارسی خیلی قویای تحویل بده، همونطور که یه مترجم میتونه مستقیماً از زبان اصلی ترجمه کنه ولی نثر فارسی ضعیفی داشته باشه.
برای همین شهرت ترجمهٔ فرزانه فقط از قدیمیبودنش نیومده. بخش مهمی از ماندگاریش به نثر فارسی خود فرزانه برمیگرده.
پس بالاخره ترجمهٔ فرزانه بهتره یا میرعباسی؟
اگه بخوایم خیلی کاربردی جواب بدیم:
بهمن فرزانه
برای کسی که میخواد صد سال تنهایی رو با یه نثر روان، جاافتاده و خوشخوان فارسی بخونه. ترجمهش قدمت زیادی داره و برای چند نسل از خوانندههای فارسی همون نسخهای بوده که باهاش وارد ماکوندو شدن. هنوز هم راهنمای مقایسهٔ ترجمهها در طاقچه اون رو یکی از ترجمههای مهم اثر معرفی میکنه.
کاوه میرعباسی
برای کسی که نزدیکی به متن اسپانیایی و انتخابهای زبانی مارکز براش اهمیت بیشتری داره و مشکلی نداره که بعضی جملهها کمی سنگینتر یا غریبتر باشن. مزیت مهمش هم اینه که ترجمه مستقیماً از زبان اسپانیایی انجام شده.
اگه فقط بخوایم یکی رو پیشنهاد بدیم، چی؟
برای خوانندهای که اولین باره صد سال تنهایی رو میخونه و مهمترین چیز براش لذتبردن از داستان و نثر فارسیه، ترجمهٔ بهمن فرزانه همچنان انتخاب خیلی قابلدفاعیه.
اما برای کسی که به ترجمه علاقه داره، اسپانیایی میدونه یا دوست داره ببینه ساختار و انتخابهای خود مارکز تا حد ممکن چطور وارد فارسی شدن، ترجمهٔ کاوه میرعباسی ارزش بیشتری برای مقایسه داره. جالب اینجاست که حتی خود میرعباسی هم دربارهٔ ترجمهٔ فرزانه نمیگه ترجمهٔ بدیه؛ برعکس، اون رو ترجمهٔ خوبی میدونه و تأکیدش بیشتر روی تفاوت روش و سبک دو ترجمهست.
این مقایسه برای یه مترجم چه فایدهای داره؟
بهنظرم مهمترین بخش ماجرا همینجاست. یه جملهٔ اسپانیایی داریم. دو مترجم حرفهای هم داریم. یکی میگه: کشف یخ یکی میگه: یخ را بشناسد یکی میگه: سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند یکی میگه: جوخهٔ آتش
هیچکدوم از این انتخابها تصادفی نیست. پشت هرکدوم یه تصمیمه: آیا خواننده باید عبارت رو راحتتر بفهمه؟ آیا ایجاز نویسنده باید دقیقاً حفظ بشه؟ آیا یه تعبیر عجیب رو باید توی فارسی هم عجیب نگه داشت؟ یا مترجم باید کاری کنه که خواننده اصلاً حضور ترجمه رو حس نکنه؟
برای همین، مقایسهٔ ترجمهها فقط برای انتخاب اینکه «کدوم نسخه رو بخرم؟» مفید نیست. برای خود مترجم هم یه تمرین خیلی خوبه. یه متن واحد رو جلوی خودت بذار، دو ترجمه رو کنارش ببین و از خودت بپرس: اگه من مترجمش بودم، کدوم رویکرد رو انتخاب میکردم و چرا؟ اون چرا معمولاً از خود جواب مهمتره.
برای یه تمرین مشابه، مقایسهٔ ترجمههای شازده کوچولو رو هم ببینید. راهنمای تشخیص لحن و سبک نویسنده هم کمک میکنه تفاوت صدای نویسنده و انتخاب مترجم رو دقیقتر دنبال کنید.
منابع و مطالعهٔ بیشتر
- زهرا سالاری، «به عبارت دیگر: سبک ترجمه»، فصلنامهٔ مترجم، سال بیستوششم، شمارهٔ ۶۱؛ فایل PDF در وبسایت نشریه.
- گفتوگو با کاوه میرعباسی دربارهٔ ترجمهٔ صد سال تنهایی؛ بازنشر گفتوگو در وبلاگ «مانیفستهای دوستداشتنی من».
- نمونههای دو ترجمه در معرفی کتاب صد سال تنهایی، خوبو.
- راهنمای مقایسهٔ ترجمههای صد سال تنهایی، وبلاگ طاقچه.
این مقایسه بر بخشهای کوتاهی از متن متمرکز است؛ برای خرید، نام مترجم و مشخصات همان چاپ را بررسی کنید. تصویر مقاله طرحی نمادین از فضای رمان است و جلد واقعی این دو ترجمه را نمایش نمیدهد.



